-
ثانیه ها
شنبه 21 اسفندماه سال 1389 10:09
امروز آخرین روز 22 سالگیست، حس نوستالوژیک خاص غیرخوبی دارم ، 21 سال و 11 ماه و 29 روز گذشت ...
-
بازگشت اژدها
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 12:58
بزودی* در این محل آپ جدید نصب میشود. * :بزودی :وقت گل نی، همان زمانی که صبا نت به ما قول داده پورتمان خالی شود ولی هی نمی شود . اوه یادم رفت بگم بزودی نظراتتون رو هم جواب میدم و البته بزودی به خاطر تأخیر عذرخواهی هم می کنم .حتی بخاطر سر نزدن به وبلاگهای شما دوستان عزیز هنرمندم !!!
-
دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه ...
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 10:05
فایده ندارد که ندارد .. هرچه وصله پینه اش کنی هی بدوزی و بچسبانی اش فایده ندارد، این سیریش مرحم کردنها بی فایده است، همان اول که نخ نما شد باید از تنت بکنی و بندازی اش دور. همان بار اول که ترک برداشت باید از جلو چشمانت دورش کنی بیندازی اش کنار انباری خاک بخورد یا اصلاً بگذارش تو کیسه ی مشکی که ساعت 9 شب برای همیشه...
-
بهانه های همیشگی ...
شنبه 16 بهمنماه سال 1389 03:14
امتحانا و اسباب کشی شرکت و بازرسی 5شنبه که چهارشنبه شب کنسل شد و تموم شدن اینترنتم بهونه ی من بی استعداد و بی خلاقیت و بی سوادِ واسه دیر آپ کردن این وبلاگ جان و البته همه ی اینا ایضاً برای هنوز جواب ندادن به نظرات مخاطبین اندک و دوست داشتنی و همینطور نظر نذاشتن برای پستهای محشرتون! البته شاید نیازی به بهونه تراشی...
-
کوچه های بهشت
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 00:25
برای امتحان ساعت ده و نیم ساعت 8 شروع کنی دیره ؟؟؟؟ نه خداییش دو ساعت و نیم واسه ی امتحان کمه؟؟؟ بگین کم نیست من از این عذاب وجدان برهم ! چه استادای پر رویی پیدا میشن انتظار دارن آدم فرمول 6 کیلومتری حفظ کنه من ساعت 10 و بیست و پنج دقیقه به این نتیجه رسیدم که فرصت ندارم فرمول حفظ کنم البته که خودم اصلاً راغب نبودم ولی...
-
زمان در گذر است ...
دوشنبه 27 دیماه سال 1389 21:49
توی ایستگاه اتوبوس یکی از دوستای دبیرستانم رو دیدم (کلاً ما قشر با فرهنگی هستیم و فقط با وسیله ی نقلیه عمومی اینور اونور میریم و تازه جز اینکه کلی فرهنگیه اینکار همش میتونیم دوستای قدیمیمون و یا جدیدمون رو تو ایستگاه ببینیم و مدیونید فکر کنید همش بخاطر اینه که وسیله ی نقلیه غیر عمومی نداریم :D) خوب من مثل روال سابق که...
-
اینجا آفتاب با احتیاط میتابد، مهتاب با احتیاط تر
یکشنبه 26 دیماه سال 1389 12:32
بار دومِ که میرم پیشش مثل دفه ی قبل دائماً داره سعی میکنه با اون هوش در حد جلبکش منو بپیچونه و به خیال خودش حرف از زیر زبون من بکشه بیرون ! چادریِ، یک مقنعه خیلی بلند هم سرشه که چونه داره و از بالا تا نصفه های پیشونی و از قسمت چونه تا نزدیکای لب رو پوشونده، هر دفه آبدارچی میاد که چای بیاره چادرشو جمع میکنه و محکم...
-
فقر
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 21:35
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛ فقر اینه که ماجرای...
-
بالغم دوس داره این صفحه رو خط خطی کنه
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 14:47
این چند روز اینقدر دوستم در مورد بالغ و کودک و والد درونم برام حرف زده که دائم دارم فکر میکنم کاری که میکنم به دستور بالغمِ یا والدم یا کودکم !فکر کن چقدر سخت !!! جالبه که هر چی من میگم دستور والدِ دوستم میگه دستور کودکِ هر چی من میگم مال بالغِ میگه مال والدِ و ... وسط امتحانا چه روانشناسی بشم من .. همیشه تو امتحانا...
-
دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 10:51
گاهی عاشقها را که میبینی هوس عاشق شدن میکنی، بعضی عاشقانه ها را که میخوانی حسودیت میشود به عاشقی بعضیها، به "هر چه میکشیم از این دل لامصب است" گفتنشان... با خودم فکر میکنم چرا بین اینهمه برنامه ریزی برای درس و کار و پول در آوردن و مهاجرت و رفتن و نماندن و حتی حساب کتاب برای خوشگذرانی و رفیق بازی، هیچ فرصتی...
-
دارت
جمعه 17 دیماه سال 1389 19:13
امروز جمعه هفدهم دیماه سال 1389 است، اینجانب ع س دانشجوی ترم 5 هستم و هم اکنون در فصل امتحانات دو هفته ست به هیچ چیز به اندازه ی دارت فکر نکردم !
-
نرو که جز تو چاره ای بجز خودت ندارم
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 11:31
انسان از من سست عنصرتر تو دنیا نیست . دقیقاً پنج دقیقه بعد از اینکه بهش گفتم دیگه تا آخر عمرم نمیبخشمش و به همه دور و بریها سپردم که یادشون بمونه و دقیقاً در زمانی که که داشتم جلز و ولز می کردم از بس حرصم در اومده بود اومد گفت ببخشید . فکر کنم ببخشیدش رو کامل هم نگفت، ولی بخشیدمش ... چقدر حسرت کسایی رو میخورم که کینه...
-
این یک آغاز دوبارست
چهارشنبه 15 دیماه سال 1389 21:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 یک اغاز دوباره نه به خاطر شروع سبک جدیدی از نویسندگی و یا شروع دوباره ای در زندگی و یا پا گذاشتن به دوره ای جدید و متفاوت ... یک آغاز دوباره به امید داشتن اشتباهات کمتر !!! آدم...