فایده ندارد که ندارد ..
هرچه وصله پینه اش کنی هی بدوزی و بچسبانی اش فایده ندارد، این سیریش مرحم کردنها بی فایده است، همان اول که نخ نما شد باید از تنت بکنی و بندازی اش دور. همان بار اول که ترک برداشت باید از جلو چشمانت دورش کنی بیندازی اش کنار انباری خاک بخورد یا اصلاً بگذارش تو کیسه ی مشکی که ساعت 9 شب برای همیشه برود ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ...
باید دل بکنی ، منطق باید مجال نفس کشیدن پیدا کند دل بستگی خفه اش می کند باید عقل در زندگی ات جولان بدهد، باید دل بکنی !
نگذار که باز گوشه ی چشمانت حسرت بار صورت بی مهرش را تماشا کند، نگذار که سایه سردش همه ی زندگی ات را طوفانی کند، نگذار که در آسمان پر ابر غضب آلودش یاد روزهای آفتابی مست وداغت کند، نگذار که هر دم گوشهایت برای صدایی که ازتو دریغ کرد تیز شوند، نگذار که خستگی اش دستانت را دست پاچه ی چای دیشلمه کند، نگذار که بی حالی اش دل صدپاره ات را هر لحظه هزاربار آتش بزند، نگذار ...
برو به زندگی ات برس چشمانت را از چشمانش دور کن صدایش را فراموش کن گرمی دستانش را هم ...
نسیانگر باش، انسان باش ...
انسان باش که بتوانی زندگی کنی که فکرش زندگی ات را افلیج نکند که زندگی ات گیر تنها یک کلمه حرف زدنش نباشد که در توقف حرمتش، به خاطر عشقت یک زندگی را نبازی! این زندگی یکبار است، یکبار برای همیشه، به این فکر نکن که بی او این عمر هر روزش دو بار نوح را در قبرستان دفن میکند، مثل بقیه باش بگو زندگی دو روز است یک روزش گذشت ...
بگذار وقت رفتن هم تو راحت باشی و هم او!
بالاخره یک روز درمانده و عاصی همه چیز را رها می کنی و می روی بگذار بعد یادش نیاید که چشم می دوختی به غرورش با همه ی وجودت نفس کشیدنش را گوش می دادی، بگذار خاطره ای از محبتهایت در ذهنش نماند شاید که خاطرش آزرده شود، شاید غصه بخورد وقت رفتنت، شاید دلش تنگ شود وقتی نباشی که همه نیاز باشی، شاید عادت کرده باشد به اینکه مریضش باشی، شاید دلش بگیرد از نبودن التماسهایت ...
آنوقت تو دلت تاب می آورد که نفسهای خسته اش برای چای قندپهلو تو انتظار بکشند ؟
تو که دوستش داری، نباید آرزو کنی دلش برات تنگ شه یا دلش بگیره! دوست داشتن واقعی باید بدون هیچ چشم داشتی باشه، یه وقتایی هم که از سر نیاز و بی کسی به همدیگه رو میاریم، که این حالت هم دردسرش زیاده ....
شاید بهتره سعی کنی توقعت رو ازش تغییر بدی، و اون رو همونجوری که هست بپذیری، شاید به این دلیل که امکان تغییر نداره! فراموش نکن تا کسی نخواد، خود خدا هم بیاد پایین نمیتونه تغییرش بده!
یا شایدم در حالت پیشرفته و ناگزیر بهتر باشه که ignore کنی، البت اگنور به معنای واقعی، یعنی بدون هیچ انتظاری و بازخوری!!
و در نهایت نکته کلیدی اینه که no pain no gain !! یعنی شاید اندکی صبر باید فقط!
سلام
بابا ما گفتیم پست آبگوشتی خوبه ولی پیازم بزار کنارش ولی این پستت که فقط پیاز بود بدون آبگوشت
آدم برای کسی میمیره که طرف حد اقل براش تب کنه.
امتحان کنم ببینم خصوصی می شه
خصوصی نمیشه چطور جواب بدم..در هر حال لینکهام که فعلا پریده هر کاری می کنم نمی تونم درستش کنم.
ولی تو ریدرم ثبت می کنم تا وقتی لینک وبلاگم درست شه.اولش تعجب کرد گفتم شما تو بلاگ اسکای
حالا دل بکنم؟؟؟؟
خیلی زیبا نوشتی... احساست رو با تماموجود درک کردم... شاد باشی
وبلاگ جدید مبارک،همه ژستها رو خوندم،کلا متفاوت با قبلی هست یا تلاش شده که متفاوت باشه...
سابولیک
آبجی دو کلوم زیر دیپلم مینوشتی تا ما هم ملطفت شیم
حالا آبجی اینایی که نوشتی خوبند یا بدند یا کلا ما خوبیم یا شما بدید
اصلا بیخیال همه این موارد هیچ میدونی کمتر از 29 روز دیگه عیده
پس عیدت مبارک پیش پیش
شادزی
ولی فراموش کردن خیلی سخته واقعا
یاد یه جمله از شکسپیر افتادم که می گه کسی رو که دوست داری رها کن اگه به تو برگشت بدون مال تو بوده اما اگه برنگشت بدون هرگز مال تو نبوده
راستی من لینکت کردم عاطفه جون