امتحانا و اسباب کشی شرکت و بازرسی 5شنبه که چهارشنبه شب کنسل شد و تموم شدن اینترنتم بهونه ی من بی استعداد و بی خلاقیت و بی سوادِ واسه دیر آپ کردن این وبلاگ جان و البته همه ی اینا ایضاً برای هنوز جواب ندادن به نظرات مخاطبین اندک و دوست داشتنی و همینطور نظر نذاشتن برای پستهای محشرتون! البته شاید نیازی به بهونه تراشی نباشه و جنابانتون خیلی هم خوشحال بشید از اینکه من آپ نمیکنم، ولی خواستم همین اول پستی دست و پای این ناخودآگاهمو که امکان زیرآبی رفتنش بود ببندم !
حقیقت اینه، بله همه ی اینا بهونه ست اگه ذوق باشه اگه استعدادی باشه و البته خلاقیت هم باشه نوشتن انجام میگیره حتی اگه درگیر کار و درس باشم حتی اگر اینترنتم تموم شده باشه و امکان آپ کردن نباشه ...
دوران راهنمایی یک معلم انشایی داشتیم که بسیار سختگیر بود و یک موضوع هایی میداد برای انشا که به هرکی میدادی یا از تعجب 5 دقیقه دهنش باز میموند یا ی ربع هرهر بهت میخندید اولاش اصلاً دوستش نداشتم موضوعاش خیلی سخت بود برام، اکثر مامان باباها هم یک جلسه درمیون می اومدن شکایت که این چرا اینجور موضوعهای فضایی میدین به بچه ها و ...
یادمه یک دفعه موضوع انشاعش این بود : "اکر 24 به جای مادرم بودم" بعد من کلی فکر کردم دیدم ای بابا من و مامانم نداره الان هم 24 ساعتمون مثه همدیگست با این تفاوت که من صبحها میرم مدرسه مامانم میخوابه ... خلاصه کلی فکر کردم کلی هی تو دلم بهش فحش نثار کردم و بالاخره یک صفحه نوشتم که خلاصش این بود که من اصلاً برام قابل تصور نیست که 24 ساعت بجای مامانم باشم ما از هیچ لحاظ مثه هم نیستیم و این موضوع خیلی مسخرست و از ایم حرفا .... !!و به اصطلاح خودم هم بسیار شجاعانه شاکی شده بودم هم از نوشتن انشا خودمو معذور کرده بودم، پیرو این موضوع سخت(!!!!!!!)یکی از مامانا اومده بود شکایت که خانوم این چه موضوعایی هست که میدین به بچه ها بنویسن اینا همینطوریشم تو این سن و سال سر و گوششون میجنبه و هوایی هستن و ... و در اون لحظه بود که من متوجه شدم که بله این موضوع چقدر جای جولان و خیال پردازی و داستان سرایی و نویسندگی! داشته و من هیچی حالیم نشده .
سوم راهنمایی که رسیدیم هر موضوع چرند و سخت و دشواری میداد عین آب خوردن براش مینوشتیم دیگه فکر کردن یاد گرفته بودیم دستمون به قلم میرفت و روون شده بودیم آخرین موضوعی که برای اون معلم انشا نوشتم این بود: "حس بین پرز قالی و موکت"
تو دبیرستان هفته ای 45 دقیقه نوشتن هم کنسل شد و ذوق و استعداد من هم باهاش خشکید و دفتر دستک نوشتنمو بوسیدمو گذاشتم رو تاقچه و رفتم دنبال راز نوکلئوتیدها و RNA و DNA و کوروموزم و ... نمیدونم چی شد که در انتها سر از سینرژی و بی پی آر و سی پی آر و شش سیگما و اِم آی اِس و ... در اوردم !
ولی همیشه دنبال اون ذوقه بودم لذت و طعم خوش اون نوشتنهای دوران راهنمایی زیر دندونم مونده دوست دارم دوباره اون مدل راحت و شیک و خوب نوشتنو یاد بگیرم و تجربه کنم...
دیروز تو محل کارم یک نیم ساعتی به خودم استراحت دادم و نشستم وبلاگهای مورد علاقمو خوندم کلی دوباره عشق نوشتنم اوت کرد تصمیم گرفتم هر موضوع چرتی هم بنویسم ...
منتظر آپهای آبگوشتی من باشید ... کامینگ سوون
به به! عاطی خانم! از این طرفا! خوب خبر میدادی گاوی شتری فیلی تلف میکردیم جلو پاتون!

چه باحال که اینهمه علاقات داشتی به نوشتن، من بزور یه صفحه میشد انشاهام! راستی نوشتن رو با حس خودکار لای انگشتان حس می کنن دخترم نه زیر دندون، آخه مگه می جویدی نوشته هاتو که ....
get in touch
خبر ندادم که به زحمت نیفتین دیگه اونم تو !مخصوصا تو!!
جالب نیستا من همیشه میگفتم بسی عشق نوشتنم
من مزه ها رو با زبان میچشم !شما چی؟
سلام
اینکه معلم میتونه آدمو سر ذوق بیاره که یک چیز بدیهیه ولی بقیه اون بستگی به شاگرد داره که بتونه ادامش بده نه اینکه با عوض شدن معلم بقیه چیزها هم تعطیل بشه .
در ضمن بهترین نوع آپ کردن هم همین نوع آبگوشتیشه چون اگر بخواهی هر دفعه به صورت هدفمند بنویسی (این هدفمند با هدفمندی احمدی نژادی فرق میکنه ) بهت اطمینان میدم بعد از مدت کوتاهی خسته میشی و وبلاگت به گل(gel) میشینه . راستی پیاز ابگوشتت یادت نره که اشک ملتم باید دربیاد.
خیلی هم ممنون که اینقدر مارو تحویل گرفتی به خدا ارزش اینهمه تحویل گرفتن رو نداریم
راستی تنها تجدیدی من توی زندگیم درس انشا بود اونم تو اول راهنمایی
سلام
منم که شاگرد خوبی نبودم !منظورت همین بود دیگه !؟اره دیگه همین بود !
من کلاْ پایه آبگوشتی آپ کردن هستم نمونش پست قبل نه پست قبلترش!
جداْ خیلی خوشحال شدم .مرسی که سر میزنید
چه علایق مشابهی داریم ما دو تا !خیلی تفاهم داریما
کامنت قبل مال من بود یادم رفت اسمم رو بنویسم
پیری و هزار درد ننه
نمینوشتین هم من میفهمیدم شمایین مدل کامنتتون رو میشناسم
راستی تبلیغ بالای وبتو دیدی ؟

آموزش پرورش شترمرغ!!!!!!!!!!! با تسهیلات بانکی!!!!!!!!
مگه چشه ؟شترمرغ به این نازی !گوگولی مگولی
تازه گرون هم هست تسهیلات بانکی هم لازم داره خداییش هر شترمرغی تا شترمرغ بشه ۱.۵ میلیون خرج داره !
اوه.....چه کلمات پزشکی ای.......
ما که نفهمیدیم....
در ضمن عادت کردیم به نبود و دیر اپ دادنه شما....
هه
بله دیگه چی فکر کردی من پزشکی مدیریت میخونم
ای بابا
نه اینکه خودت تندتند آپ میکنی
اون بالایی منما....کو اسمم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا