اینجا آفتاب با احتیاط میتابد، مهتاب با احتیاط تر

بار دومِ که میرم پیشش مثل دفه ی قبل دائماً داره سعی میکنه با اون هوش در حد جلبکش منو بپیچونه و به خیال خودش حرف از زیر زبون من بکشه بیرون !

چادریِ، یک مقنعه خیلی بلند هم سرشه که چونه داره و از بالا تا نصفه های پیشونی و از قسمت چونه تا نزدیکای لب رو پوشونده، هر دفه آبدارچی میاد که چای بیاره چادرشو جمع میکنه و محکم میگیره و روش هم بر میگردونه که نگاهش با نگاه پیرمرد خدماتی تلاقی نکنه! پشونیش چندتا چین و چروک برداشته کنار لبها و زیر چشماش هم، بنظرم بیشتر از 35 داره ولی اصلاح نکرده! یعنی ازدواج نکرده...

معنی خیلی حرفامو نمی فهمه، در مورد بعضی نگاه های مردونه که حرف میزنم در مورد شوخی های غیرمتعارف که بهش می گم اصلاً سر در نمیاره، بعضی از کلمات در باب روابط تابحال اصلاً به گوشش نخورده، وقتی معنیاشونو براش توضیح میدم و دیکتشو میگم که رو برگه بنویسه و مستنداتشو تهیه کنه احساس احمق بودن بهم دست میده فکر میکنم ماهرانه سرکارم گذاشته، باز یادم میاد یک کلمه ای که از دفه پیش نفهمیده بود تا ایندفه همینطور ذهنشو مشغول کرده  و بجای سلام ازم معنی اونو پرسید ...

معنی واقعی آفتاب مهتاب ندیده رو دارم کم کم درک میکنم...

ادمه میدم به ترفندهای بچه گانش تو دلم میخندم، به موقعیت شغلیش نگاه میکنم، چه آدم ساده ای برای این شغل ....

دوباره پیرمرد میاد دوباره چادرشو محکم جمع میکنه، روشو برمیگردونه ...

با خودم فکر می کنم چی از زندگی فهمیده ؟

نظرات 3 + ارسال نظر
حمید یکشنبه 26 دی‌ماه سال 1389 ساعت 02:30 ب.ظ http://abrechandzelee.blogsky.com/

- متوجه نشدم چرا به تو گیر داده بودن! شفاف سازی بنما بیزحمت!
- اون کلمه پیچیده که نفهمیده بود بدجور حس کنجکاویمونو تحریک کرده!
- اینکه گفتی "این قضیه بوسیله ی بالغ و کودک و والد کامل توجیه میشه" رو نفهمیدم!

راستش اینه که خودم نمیدونم و تو این شش ساعتی که در مجموع با هم حرف زدیم من حدود 68 بار پرسیدم چرا من ؟و یک لبخند ژکوند جواب گرفتم !بنظرم گشتن یک آدم احمق پیدا کردن

عبارت "آستانه تحریک" و کلمه ی "هیز"

منظورم این بود که استفاده از کلمه ی لعین رو میشه با توجه به این قضایا توضیح داد !!!!!!!!!

حمید یکشنبه 26 دی‌ماه سال 1389 ساعت 05:02 ب.ظ http://abrechandzelee.blogsky.com/

- لبخند ژکوند!؟...اگه باهات شوخی داشتم میگفتم لابد طرف لزبین تشریف داره و میخواد سر حرفو با این جور حرفا باز میکنه و چشمش گرفتت! (آیکون "چه خوب که شوخی نداری!")...

- غیرممکنه یه آدم 35 ساله معنی این دو تارو ندونه! (آیکون "به اون نظریه بالا فکر کن خواهشا!")...

- تا اونجایی که من یادم میاد در طول تاریخ دو تا لعین بیشتر نداشتیم اونا هم شمر و ابن ملجم بودن! حالا این چه ارتباطی به کودک درون داره نمیدونم! (آیکون "بیشتر گیج شدم! ولش کن!" + )...

به اون چادر چاقچورش(یا چاقشورش)نمیخوره که معنی لز رو بدونه
به جون خودم نمیدونست یا حداقل به شدت طبیعی تظاهر کرد که از دفه قبل که سه روز قبلش بود ذهنشو مشغول کرده !!
من یک همکلاسی بجستانی دارم از این داغونتره !یعنی داغونتر بود بعد که ازدواج کرد از این لحاظا بهتر شد از یک لحاظای دیگه ای داغون شد کلاً فقر فرهنگی داریم شدید
حالا کتابشو که کامل خوندم یک پست میذارم شاید جوابتو گرفتی

راستی چطوری امکان کامنت خصوصی رو فعال کنم ؟؟؟؟و اینکه نظرات رو از تأییدی بودن در بیارم ؟دوو یو نو ؟
اگه فرصت کردی جواب بده وگرنه خودم ی بلایی سرش میارم بالاخره

حمید دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389 ساعت 05:52 ب.ظ http://abrechandzelee.blogsky.com/

- اگه سام نریمان میدونست به همشهریای بجستانیش داری برچسب "فقر فرهنگی" میزنی همون نوه گردن کلفتش رستم خان رو میفرستاد تا نظرتو عوض کنه!

- وارد قسمت مدیریت که شدی در لینکهای کنار صفحه روی تنظیمات بخش نظردهی کلیک کن (جزو آخرین لینکهاس)...وارد که شدی دیگه مشخصه..."درج نظر بعد از تایید" رو غیر فعال میکنی...
قالبهای استاندارد بلاگ اسکای بصورت پیش فرض قسمت "تماس با من" دارن (که میشه از طریق دستکاری کدها کلمه اش رو هرچی خواستی بذاری مثل من که گذاشتم "ارسال کامنت خصوصی") ولی این قالبها رو نمیدونم...

من چاکر سام هم هستم
چیییییییییییییییی؟کییییییییی؟ من؟ من گفتم ؟
ولی در کل من فقر فرهنگی رو در مورد بجستانی ها تنها نگفتم بنظرم هر گوشه ی این مملکت از ی نوعش داره رنج میبره البته نظر من مهم نیست در کل


ممنون .رفتم همه کارهایی که گفتی کردم تازه اگه فک کنی از تو هم تقلید کردم تماس با من رو عوض کردم گذاشتم ارسال کامنت خصوصی، بشدت در اشتباهیهمش ایده و فکر ناب و بکر خودم بود
بقول فرانسویهای کافر مغسی بوکو شِق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد