گاهی عاشقها را که میبینی هوس عاشق شدن میکنی، بعضی عاشقانه ها را که میخوانی حسودیت میشود به عاشقی بعضیها، به "هر چه میکشیم از این دل لامصب است" گفتنشان...
با خودم فکر میکنم چرا بین اینهمه برنامه ریزی برای درس و کار و پول در آوردن و مهاجرت و رفتن و نماندن و حتی حساب کتاب برای خوشگذرانی و رفیق بازی، هیچ فرصتی برای رسیدن به این دل لامصب خالی نذاشتم؟
اصلاً چرا این همه رفتم و آمدم و میروم و می آیم و با دیگران حرف میزنم و ارتباط برقرار می کنم و وقت میگذارنم ولی هیچوقت عاشق نشدم و نمیشوم، چرا هیچ نقطه ی عطفی در زندگی نساختم؟شاید رنگ بگیرد این روزهای سخت و پرمشغله و تکراری، شاید بگذرد این سالهای لعنتی، شاید معنا پیدا کند اینهمه تلاش و دویدن، شاید دیگر هی پریودیک دیپرژن نگیرم که اینهمه درگیری برای چی؟
عنقریب است که این حسودی کار دست عقل خام و بی تجربه مان بدهد .
آخ آخ! این مقوله آدم خراب کن لعنتی از اوناس که خوب بلده آدمو فریب بده!...اگه اون جمله اخر پستت نبود یه تومار برات کامنت داشتم ولی حالا خیالم راحت شد!...انقدر راحت به نوشته های "بعضی ها" اعتماد نکن! اینارو من میشناسم! (از نزدیک!)...بعضیاشون تیریپشو میان برای به به چه چه دیگران! بعضیا هم تیریپشو میان برای به به چه چه خودشون!...صد تا یکیشون راس راسی عاشق نیست...حال تو خواه پند گیر خواه ملال خواه هرچی!
"بعضی ها" ؟؟
یعنی کی ؟

بنظرم ادم باید عاشق باشه تا بتونه اینقدر زیبا عاشقانه بنویسه 
من کلاْ حرف گوش کنم
خدا شاهده
یعنی تریپ بود؟؟
من پند گرفتم
منظورم اون فرد لعینی که شما مدنظرتونه نبود! کلی عرض کردم!
لعینی ؟؟؟

ببین الان این قضیه بوسیله ی بالغ و کودک و والد کامل توجیه میشه! توجیه کنم ؟؟؟اگر دوس داری تا هفته اینده غاط زده باشی بگو که توضیح بدم
میدونستم فرد دوست داشتنی مورد نظر کارش درسته